در کنار خطوط سیم پیام

در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دوکاج روییدند
سالیان دراز رهگذران
آندو را چون دو دوست می دیدند
یکی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاجها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم
بینوا را سپس تکانی داد
یار بیرحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد
برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آنروز
انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پیجویی
تا که بینند عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند!!
 

About these ads

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: